خرید بک لینک
محکم بگیر . بیا بالا . بی خیال ِ مشت مشت واژه های بی سر و ته که تو جمجمه دارن تو مویرگ هات جولان می کنند . آره بیا بالاتر . نفس بکش . یه نفس عمیق . عمیق تر . عمیییییق تر . لبخند های صورت ِ قشنگ ت ر

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

یه آدم چقدر می تونه به ته ِ خط رسیده باشه که نه بتونه از ترکیدن ِ بغض خنده های بچه های ۴-۵ ساله که تو پارک عمو زنجیر باف بازی می کنند ، خنده ش بگیره و نه از خاموش شدن صدای جیر جیرک های حیاط غم زده

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

"من رمزخوشبختی واقعی را یافته ام باید حال را در یابی نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر این لحظات را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی؛ آدم هم میتواند در یک   زمین   پهناور

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

این روزها قشنگ دارم معنی کامل جمله ی " گشنگی نکشیدی که عاشقی رو یادت بره " رو لمس می کنم ! و تمام ^_____^ قدر باباهاتون رو بدونید :( قدر نون تازه داشتن هاتون رو بدونید :( قدر راحتی غذا درست کردن

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

[ و وی تلگرامش را برای مدتی مدید لاگ اوت می زند و در حالیکه صدای قیلیچ قیلیچ ِ چیپس فلفلی چاکلز را در می آورد با خود زمزمه می کرد :" ملاژ به بسته شدن مفصل های جمجمه به صورت کامل در دوران جنینی گویند که plate های سر را به هم می چسباند و همینطور استخوان های جمجمه تشکیل شده از فلان و فلان و فلان ]

+مرگ بر سکوت وُ گشنگی ؛ درود بر چاکلزم وُ آناتومی م^__^

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

اولین کاری که بعد از بیدار شدن و از پریز کشیدن شارژر لپ تاپ و گوشیم کردم ، بدو بدو رفتم سمت بوفه و انواع نون ها(نون تست و نون لواش) ها و انواع جیره ها و انواع کیک و بیسکوییت ها رو   خرید  م و تخم مرغ آب

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

آخرین باری که اینجا بارون اومد فکر کنم روز تولدم ، ۱۴ مهر ، بود . امروز بچه ها گفته ند بارون اومده دوباره . کاپشن سبز رنگم رو پوشیدم و وارد حیاط شده م . بارون هنوز بند نیومده بود . صدای برخورد قطره

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

"باران که صبح ساده ام را می زند هاشور نزدیک من گل می کنند آن سالهای دور آن سایه روشن ها و گندم سیب های مست آن خال های آفتاب آن قپّه های نور امروز در آیینه با خود روبرو هستم آیا منم این ابر؟ این

برچسب: نویسنده: یلدا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 18:34

صفحه بندی